حسين فاطمى

89

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

احتمال به فعل حضرت نتوان در جواز اخذ تمسّك جست . سوم آنكه خداى تعالى مىفرمايد : وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا . . . « 1 » ؛ يعنى [ به‌سوى ستمكاران ميل نكنيد كه شما را آتش دوزخ بسوزاند ] و قبول جوائز قطعا مستلزم ركون است ، چه بنابر فحواى : « الإنسان عبيد الإحسان » ؛ يعنى از نيكى پذيرفتن ، بنده شدن پديد آيد . تا چه رسد به ركون و آرميدن به ايشان و اخذ جوائز از ايشان « 2 » ، مقدّمه ركون محرّم مىباشد و مقدّمه حرام در صورت استلزام حرام ، حرام است و از آيهء كريمه موارد مخصوصه‌اى از قبيل عمل معصوم به دليل خارج شده و سائر افراد در تحت نهى عام قرار گرفته‌اند و باقى خواهند بود ، و نهى : « و لا تركنوا » كه صريح در حرمت است دامنگير آخذ جوائز ظالم جائر مىشود ؛ به هر معنى كه براى ركون باشد از قبيل بودن او به معنى ميل كردن چنانچه ابن عباس گفته : « اى لا تميلوا » يا به معنى رضا چنانچه ابو العاليه گفته : « اى و لا ترضوا » . يا به معنى لحوق به ايشان چنانچه قتاده گفته : « اى و لا تلحقوا بهم » يا به معنى مداهنه چنانچه سدى و ابن زيد گفته‌اند : « اى لا تدهنوا » . يا به معنى سكون به‌سوى ايشان چنانچه ابن كيسان گفته : « اى و لا تسكنوا اليهم » ؛ زيرا كه در تمام معانى مذكوره ركون كه ميل قلبى است از آخذ نسبت به معطى جائر حاصل است . در تفسير « منهج الصادقين » است كه يعنى ميل اندك به ستمكاران مكنيد ، چون تزيّى به زىّ ايشان و تعظيم ذكر ايشان و اختلاط و اظهار محبت با ايشان و طمع در هداياى ايشان ، تا چه رسد به ميل بسيار به آنها يا معاونت نمودن بر آنها . « 3 » محدّث نورى - طاب ثراه - در « كلمهء طيّبه » مىنويسد كه : شنيدم از فخر الشيعه و ذخر الشريعه سيّد الفقهاء و مصباح الأتقياء البدر الأزهر جناب شيخ جعفر شوشترى كه حاكم بروجرد روزى به ديدن جناب عالم جليل جناب سيد مرتضى طباطبائى رفت ، پس از شرفيابى و قضاى وطر و برخاستن چون به صحن خانه آمد آية اللّه فى عصره و ناموس زمانه و دهره فرزند ارجمندشان سيّد مهدى بحر العلوم رحمه اللّه را كه در آن وقت بحسب سنّ در شمار اطفال و قابل نشستن در مجلس نبود ملاقات كرد و ايشان را به حاكم معرّفى كردند حاكم ايستاد و اظهار مهربانى با او نمود پس جناب سيّد به خدمت پدر رسيد گفت : بايد مرا از اين بلد بيرون برى مىترسم هلاك شوم . پدر فرمود : چرا ؟ گفتم : مىبينم

--> ( 1 ) - سورهء هود ( 11 ) ، آيهء 113 . ( 2 ) - « الكشكول » شيخ يوسف بحرانى 1 / 289 - 291 . ( 3 ) - « منهج الصادقين » 4 / 475 .